

ماه بهمن برای من چه ماه خوش بوییست ماه نور است ماه مادرم است
۱۲ بهمن روز بابرکت نعمتیست که خدا به من ارزانی داشت
روز تولد مادر بهشتیمه
روزی که هرسال مادر خوب و مهربونم چشمهاش منتظر به در می موند
تا بچه های بی معرفتش بیاند براش جشن تولد بگیرند
یاد آخرین تولد مامان بخیر
که من در کنار حرم امن الهی براش جشن تولد گرفتم
وقتی از کنار کعبه بهش گفتم مامانی تولد مبارک
از پشت تلفن اشکهاش گونه های منو خیس کرده بود
و قتی اومدم بوسه عاشقونه به پاهاش زدم .
وای که لذت اون بوسه هنوز لبهامو نوازش میده
اما اما
۱۶ بهمن روزیست که خدا گفت
دیگه جای این فرشته آسمونی رو زمین نیست
این فرشته بیقرار باید به جایگاه واقعیش برگرده /
آره مامان رفت به آسمون
چیزی ندارم که بگم فقط میگم
مامانم رفت به آسمون
جمعه هابر سر مزارت گرد مِی آیم و رشته های مروارید اشکم را نثار
سنگ مزارت میکنم و با این دانه های مروارید آن را میشویم .
چهارسال پراز درد و اندوه از هجرت آسمانیت گذشت و چه سخت گذشت .
همیشه محتاج دعای تو بودم مادر و امروز محتاج تر از همیشه.
التماس دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا مادر
فرشته قلب همه
خانه خرابه تو شدم به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام
می خواهمت می خواهمت
تو ماندگاری در دلم
میدانمت میدانمت
ای همه وجود من نبود تو نبود من
ای همه وجود من نبود تو نبود من
ای همه وجود من نبود تو نبود من
ای همه وجود من نبود تو نبود من
خــــدا کند که بدانی چقدر محتاج است
نگاه خسته من به دعای چشمانت مادر
مادر این ای پیغمبر زیبای عشق
ما در ای والاترین رویا ی عشق
ما در ای دلوا پس فردای عشق
ما در ای غمخوار بی همتا ی من
اولین و آخرین معنای عشق
زندگی بی تو سراسر محنت است
زیر پای توست تنها جای عشق
ما در ای چشم و چراغ زندگی
قلب رنجور تو شد دریای زندگی
تکیه گا ه خستگی ها یم توئی
ما در ای تنها نرین ما وای عشق
یا د تو آرام می سا زد مرا
از تو آهنگی گرفته نا ی عشق
صوت لالائی تو اعجا ز کرد
ما در ای " پیغمبر زیبای عشق "
ما ه من پشت و پنا ه من توئی
جا ن من ای گوهر یکتا ی عشق
دوستت دارم تو را دیوانه وار
از تو احیاء شد چنین دنیا ی عشق
ای ا نیس لحظه های بی کسی
در دلم برپا شده غوغای عشق
تشنه آغوش گرم تومنم
من که مجنونم توئی لیلای عشق
این هفته سالگرد عروج مادری مهربان و عزیزیست که
داغ رفتنش همچنان بر قلبم ماندگار شده است .
مادر مادر چه کلمه ای زیبا و دلنشینی
کلمه ای که آرامش بخش هر قلب است .
راستی شما که از این نعمت بهشتی و موهبت الهی بهرمندید
با این هدیه خدا و حجت عشق بی پایاین معبود مهربان چه برخوردی دارید؟؟؟؟؟
آیا تا حالا شده به پای عشقش بیافتید و بر انگشتان معطرش بوسه بزنید؟
نکنه دیر بجنبید و از این فیض محروم بشید؟؟؟
نکنه مجبور بشید مثل من هر وقت دلتون گرفت بر سر سنگ مزارش بوسه حسرت بزنید .
خدا نکنه .خدا نکنه شما هم به این درد مبتلا بشید .
سایه همه مادران مهربانتان مستدام . انشالله .

امروز - بیست و هشتم صفر-
آخرین رسول حق مهر سکوت بر لب می نهد و جبرائیل در حریم ملکوت گوشه عزلت
می گزیند چرا که اینک خاک پیکر آن پاک را در خود نهفته و عرش اعلی و بهشت ابقی جان عزیزش را پذیرا گشته است. از این پس درهای آسمان بسته است، از این پس جز به مدد نور ستارگان امامت درشب تاریکی که با غروب خونرنگ دهم محرم سال 61 هجری آغاز شده است نمی توان راه جست و یافت.
تا کی باشد که شمشیر آخته دوازدهمین پیشوا و رهبر، همنام آخرین رسول حق این تیرگی را بشکافد و خورشید راستی و عدالت را بر دیدگانمان بنشاند.
ادامه مطلب...
روز ها روزهای عجیبیست
این روزها خیلی دلم هوای مدینه رو کرده
خیلی بیقرار بقیعم
شما چی ؟
بیایید با هم دعا کنیم من برای شما و شما برای من
خدایا بیقرار بقیع مظلومتیم
اللهم الرزقنا


چند روز دیگه به شهادت امام رئوف امام رضا نمونده
خواستم بهونه ای داشته باشم و عرض ارادتی کنم .
خیلی بیقرار مولایی هستم که عطر وجودش فضای معطر به رایحه ولایت ایران عزیزمونو شیدایی کرده .. راستی بیا برای همدیگه دعا کنیم من برای شما دعا میکنم تا هر چه زودتر مهمان امام عزیزمون بشید شما هم برای این کوچیکتون دعا کنین که روز شهادتش مهمانش بشم .
آخه میفرمایند دعای دوست در حق دوست زودتر مستجاب میشه
قبول ؟؟؟
عهدمونو با صلوات خاصه اون حضرت پیوند میزنیم یا علی

پدرم..... مادرم
آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...

تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !
شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

هر روز
ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !
به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!

سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛
سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(

هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…
ولي پدر ...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشکهاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مرواريد!
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .

دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!!
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره

همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....
پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!
مردان پيامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانستهاند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..!

پير مي شود وقتي مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــ دا ميزند اما جوابي نميشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر. .............
تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

است در حالي که به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري
اگر 4 تکه نان خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است

سالروز شهادت دردانه حضرت اباعبدلله تسلیت باد

امام زین العابدین علیه السلام ، قهرمان معنویت است، به گونه ای که وقتی انسان به او می نگرد، به حقیقت اسلام، نگاه می کند. نمازهایش، پرواز روح به سوی خدا بود و با همه وجود در پیشگاه پروردگارش آماده می شد. آن حضرت، پیک محبت بود؛ هر جا غریب و تهی دست و بینوایی را می دید که دیگران به او توجه ندارد، به او محبت می کرد و به خانه خودش می آورد. روزی گروهی از جُذامی ها را دید که همه آنها را از خود می راندند. آن حضرت آنها را به خانه فرا خواند و از ایشان پرستاری کرد. خانه امام زین العابدین علیه السلام ، پناه گاه مسکینان، یتیمان و بیچارگان بود. «وقتی شورشیان، بنی امیه را از مدینه بیرون کردند، مروان که خود از دشمنان امام بود، از امام خواهش کرد که همسر و خانواده او در خانه و پناه آن حضرت باشند و امام نیز با بزرگواری پذیرفت. بدین گونه، در روزهایی که مدینه دست خوش قتل و غارت بود، خانه امام، پناه گاه پناهندگان بود و خانواده های فراوانی به آستان آن حضرت پناه آوردند و امام نیز تا پایان درگیری های خونین از آنان پذیرایی کرد.
ادامه مطلب...

اي تمـام آفـرينش تشنـة اشک شبت
وي خدا و خلق او مشتاق يارب ياربت
اي مسيحاي دعا در هـر نفس، لعل لبت
سينههاي سوخته يک شعله از تاب و تبت
باب حاجت باب رحمت باب ايمان باب دين
قـطب عرفان، سيّـدسجّـاد، زينالعابدين
شهادت امام سجاد(ع) تسليت باد

اي داغدار آين? کربلا سلام
معناي صبر و داغ و سجود و دعا سلام
سجاد، اي صحيف? تو مصحف شهود
سجاد? گشوده به سمت خدا سلام
اي نورِ صادر از صدفِ پنج تن، درود
اي وارث حقيقت آل عبا، سلام
جان داده با تمام شهيدان حسين را
سجّاد، اي شهادت بيانتها، سلام
شهادت امام سجاد(ع) تسليت باد

اي سرور عابدان عالم، امشب كه شب رحلت توست،
به درگاهت مي آيم تا بر جواني ام دعا كني،
تا در لطافت و غلظت و رقت و نورانيت تو شناور شوم و ذوب شوم در زلال نگاهت.

ز هم پاشیده شد سامان زینب
رسید از غصه بر لب جان زینب
عدویت خارجی کرده خطابم
بخوان ای قاری قرآن زینب

در خیالم با غم و درد و فغان
می شوم همراه با یک کاروان
کاروانی خسته و دل بی قرار
از غم شاه دو عالم سوگوار
کاروان زینب محمل سوار
زینب و نامردهای نیزه دار
زینب است و غربت و دلواپسی
زینب است و آیه های بی کسی
زینب است و کاروانی بی امیر
در میان خیل نا محرم اسیر
زینبی که فصل غم را کرده طی
زینب و چشمان خیره سوی نی
زینب است و اضطراب و واهمه
زینب و رأس حسین فاطمه
زینب است و جیره بندیهای آب
زینب است و دست بسته در طناب
زینب است و قافله سالاریش
زینب و داغ امانت داریش
زینب است و خنده های دشمنان
زینب است و سنگهای شامیان
زینب و سجاد در تاب و تب است
زینب است و زینب است و زینب است
زینب است و کاروان غصه ها
زینب است و یک سفر غرق بلا
زینب و دوری ز یار سر جدا
زینب است و آرزوی کربلا

ای اختر فضائل و ای آسمان صبر
ای زینب ای به گلشن دین باغبان صبر
گر شد حسین تشنه جگر قهرمان عشق
نازم به همتت که توئی قهرمان صبر
گشتی تو سرفراز که در دشت کربلا
دادی چنانکه خواست خدا ، امتحان صبر
در حیرتم که صبر تو را وصف چون کنم
کلک زبان بریده ندارد بیان صبر
توصیف صبر توست مگر آنچه حق نزول
فرموده در کتاب مقدس به شأن صبر
دوران زندگانی هر کس زمان اوست
دوران زندگیّ تو باشد زمان صبر
ای یادگار فاطمه تا روز رستخیز
عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر
کردی تو صبر تا که ظفر یافتی به خصم
آری ظفر همیشه رود هم عنان صبر
خسرو به یاد صبر فراوانت اوفتد
در هر کجا که گفته شود داستان صبر

تمام لاله ها رفتند و تنها مانده ام من
خدا داند نمازم را نشسته خوانده ام من
ز دل خیزد شراره ، ندارم راه چاره
که بر هفت آسمانم ، نمانده یک ستاره
شبم را سحر - تو ای همسفر - چرا از من جدایی
امید دلم - همه حاصلم - حسین جانم کجائی
السلام علیک یا زینب کبری
در دل دُردی کشم حال و هوای زینب است
مذهب من دین و ایمانم ولای زینب است
تربت کرببلا دارالشفای دردهاست
هر وجب خاکش عجین با گریه های زینب است
زاهدا با ما چه می گویی ز فردوس برین
جنت و فردوس ما صحن و سرای زینب است
قبله ی اهل سماء در سجده سیمای علی است
سبحه ی حور و ملک از خاک پای زینب است
این ندا آمد به ابراهیم در ذبح عظیم
ای خلیل ما همه عالم فدای زینب است
از سئوال قبر و روز رستخیزم ترس نیست
چون وجودم ذره ذره مبتلای زینب است
هیچ اندوهی ندارم از عبور از صراط
در کفم چون چادر لطف و عطای زینب است
عالم و آدم همه مرهون یک لطف حسین
خود حسین بن علی مست دعای زینب است
سلام بر زینب کبری(س)
سلام بر صبر بی مثالش
سلام بر پبامبر کربلا عقیله بنی هاشم
...........
غم متاعی است که بازار تو دارد زینب
عشق خطی است که افکار تو دارد زینب
شمع پروانه صفت دور سرت می گردد
نور رنگی است که رخسار تو دارد زینب
چه مقامی است تو را؟ صد چو سلیمان نبی
سر تعظیم به دربار تو دارد زینب
چه مقامی است تو را؟ سایه نشین ملکوت
هوس سایه ی دیوار تو دارد زینب
چه مقامی است تو را؟ صبر به میدان بلا
عجب از طاقت بسیار تو دارد زینب
مثل گوهر شود و قیمتی و کمیاب است
اشک چشمی که عزادار تو دارد زینب
قرنها می گذرد لیک تن کوفه هنوز
لرزه از خطبه و اخطار تو دارد زینب



شگفتی های قران
(1) پيامبر اكرم صلّي اللَّه عليه و آله فرمود : براي قرآن ظاهري و باطني است ، ظاهر آن حكم و باطن آن علم است. ظاهر آن زيبا و دل انــگــيــز و باطن آن ژرف و عميق است. آن را نجومي ، و بر نجوم آن نجومي است.
در تفسير عياشي ، ج 1، ص 3 به جاي نجوم ، به معني ستارگان و دسيسه ها ، تخوم به معني مرزها و حدود آمده است.
شگفتي هاي آن از شماره بيرون است و غرايب و عجايب آن كهنه نمي شود ، در آن چراغ هاي هدايت و مشعل هاي حكمت است ...
اصول كافي، ج 2، ص 599
(2( پيامبر اكرم صلّي اللَّه عليه و آله فرمود : قرآن را درست بخوانيد و در جستجوي شگفتي هاي آن باشيد.
بحار الانوار، ج 92، ص 109
(3) امام سجاد عليه السّلام فرمود :
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست ، و چنان قرار ده ... تا فهم شگفتي هاي قرآن را نصيب دل هـــاي مـــــــا گرداني.
صحيفه ي سجّاديه، دعاي 42
(4) امام حسين عليه السّلام فرمود : كتاب خداي ، عزّوجل ، داراي چهار بخش است : عبارت ظاهر ، اشاره، لطايف و حقايق.
عبارت ظاهر براي عوام ، اشارت براي خواص ، لطايف براي اوليا و حقائق براي انبياء است.
بحار الانوار، ج 92، ص 20
(5) امام صادق عليه السّلام فرمود : قرآن را تأويلي است كه بعضي از آن آمده و بعضي هنوز نيامده است ، پس چـــون تأويل در زمـــان امـامي از امامان واقع شود ، امام آن زمان ، آن را خواهد دانست.
بحار الانوار، ج 92، ص 20
|
اعجاز عددی قرآن
آقاي دکتر طارق الشيودان اخيراً کشفيات بسيار جالب، قابل توجه و تعمقي در آيات قرآن به شرح زير داشته اند: برابري يک چيز با چيز ديگر، به عبارتي برابري اضداد! مثال: برابري مرد با زن هرچند که اين نکته از لحاظ دستور زبان عجيب مي نمايد، ليکن آنچه برابر مجموع آيات قرآن مجيد آشکار ميگردد اين است که: کلمه مرد 24 بار در قرآن مقدس آمده است همچنين کلمه زن نيز 24 بار در قرآن مقدس آمده است يعني: 24=24 سپس مطابق آناليز آيات مختلف مشخص شد که اين همساني در تنقضات در تمامي قرآن کريم صادق است. قرآن مجيد مشخص ميکند که يک چيز با چيز ديگري (يا به عبارتي با متضاد خود و يا ريشهء خود) برابر است. در ادامه نتايج شگفت آور حاصل از محاسبهء کلمات عربي قرآن مجيد و رمز اعداد را خواهيد يافت. کلمات و دفعات تکرار در جمع آيات قرآن مجيد دنيا (يکي ازنامهاي زندگي):115 آخرت (نامي براي زندگي پس از اين جهان): 115 ملائکه: 88 شياطين: 88 زندگي: 145 مرگ: 145 سود: 50 زيان: 50 ملت (مردم): 50 پيامبران: 50 ابليس(پادشاه شياطين): 11 پناه جوئي از شر ابليس: 11 مصيبت: 75 شکر: 75 صدقه: 73 رضايت: 73 فريب خوردگان (گمراه شدگان): 17 مردگان (مردم مرده): 17 مسلمين: 41 جهاد: 41 طلا: 8 زندگي راحت: 8 جادو: 60 فتنه: 60 زکات: 32 برکت: 32 ذهن : 49 نور: 49 زبان: 25 موعظه (گفتار، اندرز): 25 آرزو: 8 ترس: 8 آشکارا سخن گفتن (سخنراني): 18 تبليغ کردن: 18 سختي: 114 صبر: 114 محمد (صلوات الله عليه): 4 شريعت (آموزه هاي حضرت محمد (ص)): 4 ونيز جالب خواهد بود به دفعاتي که کلمات زير در قرآن ظاهر شده اند نگاهي داشته باشيم: نماز: 5 ماه: 12 روز: 365 دريا : 32، زمين (خشکي): 13 خشکي دريا = 13 32 = 45 آيا مي توان گفت که اينها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجيد آمده است؟ پرسش اين است که چه کسي اين علم را به پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) آموخته است؟ پاسخ بي اختيار در ذهن خواهد درخشيد. خداوند قادر مطلق اين همه را بر پيامبر (ص) در قالب قرآن، کلام وحي آموخت:p |

اعجاز سوره يس
در روايات آمده است كه روزي پيامبر(ص)، در خانه خويش حضور داشتند كه ناگهان، همهمه و سر و صدايي، از پشت در به گوش مباركشان می رسد. به منظور پي بردن به علت سر و صدا، خود را به پشت در مي رسانند و آرام، از روزنه در، نظري به بيرون مي افكنند . ديدند كه كفار قريش و عده اي از دشمنان ايشان به قصد كشتن آن حضرت، اجتماع كرده و با خشم، ناسزا مي گويند. رسول خدا (ص)، با ديدن چهره هايي كه از شدت غضب، به سرخي گراييده بود، به مقصود آنان پي مي برند و لحظه اي درنگ مي كنند كه چه بايد كرد؟ در خانه بمانم؟ تا كي؟ بيرون بروم يا خير؟
در حالي كه رسول خدا(ص) در خانه قدم مي زدند، جبرئيل به محضر ايشان شرفياب مي شود و سوره ی «ياسين» را، بر حضرت تلاوت مي كند، سپس از پيامبر(ص) می خواهد كه آيات اين سوره ي شريف را، با خود بخوانند و از خانه بيرون روند. رسول خدا (ص) نيز بي هيچ درنگي، گفته فرشته وحي را كه در حقيقت امر خداوند بود، اجرا مي فرمايند و در حالي كه آيات سوره ي «ياسين» را مي خواندند، از خانه خارج مي شوند، اما گويي كافران و دشمنان، آن حضرت را نمي بينند. پيامبر(ص) نيز آهسته، گام بر مي دارند، و در كنار آنان مي ايستند و به ايشان نگاه مي كنند. سپس مشتي خاك بر مي دارند و بر سر و روي ايشان مي پاشند ـ شايد اين خاك، خاك مرگ بود؛ چرا كه همه ي آنان در جنگ بدر كشته شدندـ1 در عين حال مشركان، خاك را مي ديدند، لكن پيامبر(ص) را نمي ديدند و بدون تعجب از ريخته شدن خاك بر سر و رويشان، آن را از چهره ي خود پاك مي كردند و همچنان، به حضرت ناسزا مي گفتند. نتيجتاً رسول خدا(ص) بدون هيچ خطري به مسجدالحرام مي روند. فردي كه از مقابل آن جمعيت عبور مي كرد، از آنان مي پرسد: براي چه اين جا نشسته ايد؟ پاسخ ميدهند: آمدهايم تا كار محمد(ص) را يكسره كنيم. آن مرد ميگويد: چه نشسته ايد كه ايشان را در مسجد الحرام ديده ام! آنان شرمگين و شكست خورده، به يكديگر نگاه مي كنند و آنجا را ترك مي گويند.2
.................................................. ..........................................
1.عن ابن عباس قال: اجتمعت قريش بباب النبي –صلی الله علیه و آله و سلم- ينتظرون خروجه ليؤذوه، فشقّ ذلك فأتاه جبرئيل بسورة ياسين و أمره بالخروج عليهم، فأخذ كفّاً من تراب و خرج و هو يقرأها و يذرّ التراب علي رؤوسهم، فما رأوه حتي جاوز فجعل احدهم يلمس رأسه فيجد التراب و جاء بعضهم فقال: ما يجلسكم؟ قالوا: ننتظر محمداً،فقال: لقد رأيته داخل المسجد، قال: قوموا فقد سحركم (بحارالانوار، چاپ ايران، ج 92/ 294)
2. عن عبدالله بن مسعود: أن قريشاً اجتمعوا بباب النبي –صلی الله علیه و آله وسلم - فخرح اليهم فطرح التراب علي رؤوسهم و هم لا يبصرونه قال عبدالله هم الذين سحبوا في القليب، قليب البدر(مجمع البيان، ج 4/416)



